خوش آمدید
ورود / ثبت نام

زیارت روز اربعین | ظهر اربعین 1390 ║ حاج منصور ارضی

You need to have the Flash Player installed and a browser with JavaScript support.
منتشر شده بوسيله AD_2 در دهه اربعین 1391 هــ.ش صــــــــــــفـر
1,980 تعداد مشاهدات

سپاسگزاریم!با دوستان خود به اشتراک بذارید

URL

باسپاس

URL


اتوضيحات

فیسبوک       یوتیوب         آپارات

(برخی از قسمت ها بدلیل سنگین بودن شعر نوشته نشده اند)

شکر خدا برای خدا گریه می کنیم
یعنی فقط به عشق شما گریه می کنیم

اینجا حضور فاطمه احساس می شود
حضرت اجازه داده که ما گریه می کنیم

ما را علی به دست جهنم نمی دهد
تا سینه می زنیم تا گریه می کنیم

ما حق اهلبیت ادا می کنیم تا
با این لباس و این شال عزا گریه می کنیم

حالا که رزقمان شده احلی من العسل
با ذکر آخر شهدا گریه می کنیم

اصلا عجیب نیست مسیحا نفس شدن
وقتی به یاد کرب وبلا گریه می کنیم

هر چشم بر شفاعت زینب نمی رسد
ما گریه می کنیم به جا گریه می کنیم

شاید یکی از این همه زخم تو خوب شد
عمریست برای دوا گریه می کنیم

انگار روحمان ز بدن می شود جدا
وقتی به یاد رأس جدا گریه می کنیم

جسم قطعه قطعه فتاده بروی خاک
شرمنده ایم که سرپا گریه می کنیم

از اول محرم و تا آخر صفر
با گریه امام رضا گریه می کنیم
***
آنکس که ما را نورکم واحد نوشته
آب و گل ما را ز یکدیگر سرشته

از روز اول تا کنون کس در بهشتِ
انس من و تو پا نزد حتی فرشته

تو ماندی و من رفتم و ای داد بیداد
خواهر شدن آخر چه کاری دست من داد

این خواهری که بار غم همراه دارد
با خواهر چل روز پیشت فرق دارد

گریان بروی قبر تو سر می گذارد
پیراهنت را روی سینه می فشارد

از این سفر این است دستاورد زینب
پاشو برای تو کفن آورده زینب

اینجا همان جایی است که دلبر کشی شد
با داغ اسماعیل ها هاجر کشی شد

در ساحل یک رود آب آور کشی شد
بر روی دستان حسین اصغر کشی شد

اکبر همین جا پیکرش شد پخش صحرا
قاسم همین جا سینه اش شد مثل زهرا

زخمی به بازوی تو خورد و دید خواهر
سنگی به ابروی تو خورد و دید خواهر

نیزه به پهلوی تو خورد و دید خواهر
پنجه به گیسوی تو خورد و دید خواهر

همت نمود آنکه کمی غیرت ندارد
عمامه ات را از سر تو دربیارد

اینجا تن پاکت به حوض خون وضو کرد
با خنجرش شمر آمد قصد گلو کرد

خنجر نبرید و لعین کار مگو کرد
.........................................................

.........................................................
بالای تل زینبیه خواهر افتاد

آنان که بابای تو را تکفیر کردند
در چند ساعت خواهرت را پیر کردند

جسم تو را آماج صدها تیر کردند
مرکب سواران پیکرت را زیر کردند

می تاختند و خاک مقتل گرم می شد
با سم مرکب استخوانت نرم می شد

از بال جبرائیل شهپر را گرفتند
اسباب معراج کبوتر را گرفتند

از ما تقاص بدر و خیبر را گرفتند
هرکار کردم باز معجر را گرفتند

بی مقنعه بودم ولی با آستینم
گفتم که ناموس امیرالمومنینم

تا رأس سقای حرم را مثل قرآن
بر نیزه می بستند پیش اسیران

در کوچه های شام می شد راه بندان
آتش شراره می زد از جان یتیمان

چشم سکینه تا عمو را روی نی دید
رأس ابوفاضل بروی نیزه چرخید

لینک دانلود فایل صوتی و نمایش کامل توضیحات

ارسال نظر

تظرات

براي ارسال نظر اولين نفر باش